
پس از نجات خاتمی از مهلکهای که به ظاهر دوستان او برایش ترتیب داده بودند، مهماندار هواپیمای بمبگذاری شده در حالی که حدود یک ربع از پرواز هواپیما از فرودگاه اهواز گذشته بود، یادداشتی را در گوشهای از هواپیما پیدا کرده بود که نسبت به بمبگذاری در دستشویی هواپیما هشدار داده بود. پس از مطلع شدن خلبان و مسوول امنیت پرواز از این جریان، آنها با توکل به خداوند تصمیم به بازگشت به فرودگاه گرفته و پاسدار فداکار امنیتی با گرفتن بمب در آغوش جان خود را برای محافظت از مسافران در طبق اخلاص قرار میدهد. هنگامی که هواپیما به سلامت به فرودگاه میرسد، همان مسوول امنیتی به سرعت بمب را از هواپیما خارج کرده و به سمت فضای باز منتقل میکند. پس از آنکه آن پاسدار بمب را در فضای باز رها میکند در هنگام بازگشت وي، آن بمب منفجر شده و موج انفجار او را زخمی میکند. پاسداران انقلاب اسلامی اینگونه از جان مردم در برابر خطرات محافظت میکنند اما منافقان کوردل تصور میکنند با کشتن افرادی مثل ندا آقاسلطان میتوانند نظام اسلامی را به ترور متهم کنند.
مصاحبه مبارز ارمني، اينفوگرافي موزه عبرت، گزارش تصويري صفحه آخر و گفتگو با زوج مبارز مهدی غیوران و طاهره سجادی از دستتون نره...
لينك پي دي اف صفحات رو هم اينجا(+) ببینید...
این را به این خاطر نوشتم که امسال بعد از فاصله ای چند ساله ویژه نامه ای برای انقلاب جمع آوری و در روزنامه جوان منتشر کردم و باز هم با چهره های جدید آشنا شدم. واقعا انقلاب و دفاع مقدس اقیانوسی است که هر چه مروارید از آن برداریم باز هم تمام نمی شود.
یکی اش نوریک درگئورگیان که مبارزی ارمنی است و حتی تندیس ملی ایثار را هم به خاطر دوران زندان سیاسی اش از بنیاد شهید دریافت کرده. و البته صدها نفر دیگر که متاسفانه تلویزیون سراغشان نمی رود...
نوریک درگئورگیان حالا هم مثل قبل از انقلاب در زیرزمینی کم نور زندگی می کند و افتخار دارد که برای ایران مبارزه کرده و بارها زیر شکنجه های ساواک استخوان هایش شکسته و خرد شده. حالا هم از انقلاب هیچ چیز نمی خواهد جز احترام به مبارزاتش و اینکه قدرش دانسته شود. می گفت: ما که در انقلاب به هیچ جایی نرسیدیم. فقط اخیرا وزارت کشاورزی من را به عنوان چغندر نمونه معرفی کرده!!!
خنده ات پایدار باد ای امید قلب مستضعفین... ما را چه می شود که اینگونه هجمه دشمنان به تو را می بینیم و زنده ایم... جانمان نثارت ای فرزند خلف فاطمه و علی (علیهم السلام)... خنده ات همیشگی باد!
این تصویر دو نفری است که به جرم محاربه اعدام شدند. شاید خدا از سر تقصیراتشان بگذرد... کاش بقیه شان هم زودتر اعدام شوند تا از غفران الهی بی بهره نمانند.
نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرشاین مطلب را كه بخشی از یكی از نامههای نادر ابراهیمی به همسرش است دوستی كه به ما لطف زیادی دارد برایمان فرستاده و توصیه كرده كه همه زوجها این نامه را چندین بار و نه بهتنهایی كه با هم و در كنار یكدیگر بخوانند. برای دوست عزیزمان آرزوی خوشبختی و همراهی همیشگی میكنیم و این نامه را به همه زوجهای ایرانی تقدیم میكنیم.همسفر! |
در این راه طولانی كه ما بیخبریم
و چون باد میگذرد
بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند
خواهش میكنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقهمان یكی و رویاهامان یكی.
همسفر بودن و همهدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است
عزیز من!
دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.
عشق، از خودخواهیها و خودپرستیها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف میزنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیتها و حقیقتهای عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم..
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگیمان را، در بسیاری زمینهها، تا آنجا كه حس میكنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی میبخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بیآنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .
عزیز من! بیا متفاوت باشیم.
بهای جان های شما چیزی جز بهشت نیست.پس آن را به کمتر از آن نفروشید...
مراقب خودت و روحت باش...
نمیداند که میدانم او، از هر آشنایی نزدیکتر بوده و هست...
در حاشیه:

نمی دانم چرا عادت نزدیکی به آقای وزیر از سر آقای مشاور نمی افتد. تا کی باید هر از چندگاهی در عکسها زیارتش کنیم و داغمان تازه شود... چه داغی گذاشته است این آقا بر پیشانی فرهنگ و هنر...
کارش گیر بود و الا دوست داشت بپرسه همین بیمارستانها رو چرا برای کشور خودمون نساختی؟... چند وقت که گذشت تصمیم گرفت بره و پناهنده کانادا بشه. میگفت من در ایران از همه چیز راضی ام ولی دنبال یه خورده احترامم که پیدا نمیشه. حاضرم در کشور غربت هر هزینه ای بدم ولی یه مقدار احترام داشته باشم... جوانک از همراهی با خاتمی و سایرآقایون اصلاح طلب هم خاطرات و خطرات زیادی به یاد داشت... گفت به محض خروجم از کشور، کتاب خاطراتم رو منتشر می کنم. مطمئنم خیلی فروش می کنه!

کارگر که جوانی امروزی بود با لحن خاصی گفت: این آقازاده ها که میگن همینان دیگه.آخه این طلبه جوون چطوی میتونه تو این سن و سال پشت ماکسیما بشینه؟... گفتم: فکر بد نکن. شاید ماشین دوستش باشه...
حرف من رو تایید کرد و گفت: آره. نباید فکر بد کرد اما... کارت سوختت جا نمونه. برای اینکه به ترافیک خفن صبحگاهی نخورم عجله داشتم و الا خیلی دلم می خواست وقت بود و پای حرفهاش می نشستم تا درد دل کنه. سوز عجیبی تو اون کله صبح در کلامش بود...
این فیلم آنقدر مزخرف بود که نوشتن درباره اش برایم سخت است ولی آنقدر بگویم که در فتنه های آخر الزمان تا این حد از دیدن یک پدیده هنری متاثر و خشمگین نشده بودم. فیلم که سراسر شعارهای بی ربط و مسخره از جامعه ایرانی است نشان می دهد که دشمنان ما تا چه حد از واقعیت های موجود در کشورمان بی اطلاعند و همین بی خبری است که آنها را برای حمله به ایران یا هر اقدام خرابکارانه در داخل نا امید می کند. البته در این چند ماه اخیر هم عوامل پلید داخلی آنها را یاری دادند تا این همه بتازند.
در هر صورت مطمئنم که اگر نویسنده و کارگردان این فیلم قدری درباره حکم اسلام درباره سنگسار تحقیق می کردند، اینگونه به دروغ پردازی نمی افتادند. البته کسی از نیت شوم آنها غافل نیست ولی لااقل تا این حد گاف نمی دادند.
نکته تاثربرانگیز دیگر این است که متاسفانه حاکمان شرع به خاطر همین تبلیغات شوم، مدتهاست که دیگر حکم سنگسار نمی دهند و به اصطلاح، آش نخورده و دهان سوخته!
اگرچه دیدن این فیلم را اصلا توصیه نمی کنم ولی باید بدانید که دیدن این فیلم بعد از خواندن کامل احکام سنگسار می تواند برای آقایان به تنهایی فیلم مفیدی باشد تا هر چه بیشتر به خباثت دشمنان پی ببرند.