تبليغاتX
یادداشت های میثم رشیدی مهرآبادی
این روزها همه ماشین ها را تریلی ۱۸ چرخ می بینم... کسی دعا کرده است زیر یکی از آنها بروم آنچنان که جنازه ام قابل شناسایی نباشد... می دانم مستجاب الدعوه است... خدا مرا بیامرزد... شما هم حلالم کنید...

+ نگاشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 15:20 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

red.gif

ابهامات جديد در پرونده قتل مشكوك   ندا آقاسلطان


پس از انتشار خبر همكاري خبرنگار شبكه BBC در قتل نداآقاسلطان در روزنامه جوان و انعكاس وسيع آن توسط رسانه‌هاي داخلي و خارجي و بعد از پخش گزارش تلويزيون در اين زمينه كه تلويحاً خبر را تأييد مي‌كرد، خبرنگار «جوان» به شواهد جديدي در اين زمينه دست پيدا كرد. بنابراين شواهد، پس از اعلام خبر كشته شدن خانم ندا آقاسلطان در تهران فردي به همين نام در يونان اعلام موجوديت كرده و در تماسي با سفارت ايران در يونان و وزارت خارجه اعلام كرده كه زنده است!

وي همچنين گفته كه عكس‌هايي كه در شبكه‌هاي ماهواره‌اي و برخي از سايت‌ها منتشر شده است عكس‌هاي وي است! اين خانم اعلام كرده كه براي پيگيري اين موضوع به زودي به تهران خواهد آمد. از سوي ديگر فردي كه در آخرين لحظات زندگي خانم آقاسلطان بالاي سر وي بوده و تنفس مصنوعي داده فردي به نام آرش حجازي است.

وي متولد 1349 و مترجم آثار پائولوكوئيليو در ايران مي‌باشد. وي دو روز پس از قتل دلخراش آقاسلطان به انگليس رفته و در آنجا طي مصاحبه‌اي با BBC ضمن ابراز برخي موارد، مدعي شده كه با اين مصاحبه من ديگر در ايران جايي ندارم و قادر به سكونت در آنجا نيستم.

نامبرده داراي برخي سوابق سوء‌ سياسي در ايران نيز مي‌باشد. حضور چنين فردي با اين سوابق و سفر فوري وي به لندن دو روز پس از قتل آقاسلطان و مصاحبه وي با BBC از جمله موارد مشكوك و ابهامات پرونده قتل ندا آقاسلطان است كه بررسي آن توسط نهادهاي مسؤول مي‌تواند گره‌گشاي بسياري از سؤالات باشد.

+ نگاشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:2 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

بزودی مطالبی برای روشنگری کسانی که لطف کرده و برای این مطلب کامنت گذاشته اند منتشر می شود. منتظر باشید. فقط در این حد بدانید که برداشت اهانت به ندا از این مطلب نشانه حماقت کسانی است که اینگونه می پندارند! ضمنا یکی از عکسهای ندا به احترام جمعی از مخاطبان مودب برداشته شد.

به یاد ندا آقا سلطان که شهیدش خواندند

در آستانه کنکور سراسری پاسخ به این سئوالات چند گزینه ای ذهن داوطلبان عزیز را برای شرکت در آزمون آماده می کند!

۱- به نظر شما ندا آقا سلطان با استاد موسیقی اش در خیابان امیرآباد تهران مشغول چه کاری بوده است؟

الف)نواختن بوق ماشین برای اعتراض به تقلب در انتخابات!      ب)رد و بدل جملات عاشقانه دور از چشم نامزد محترم جناب آقای کاسپین     ج)نواختن یکی از سازهای سنتی یا غربی   د)نوشتن وصیت نامه یا گفتن آن به همراه قطرات اشکی که از چشمان استاد عاشق جاری بود

۲- به نظر شما چرا ندا جان از ماشینی پایین آمد تا کشته (شما بخوانید شهید) شود؟

الف)عشق به شهادت      ب)عشق به موسوی       ج)روحیه دادن به آشوبگران برای زد و خورد شدیدتر    د)کمک به بسیجیان برای خواباندن آشوبها

۳- نظر به گفته کاسپین ماکان علت ایجاد گرما و خستگی برای ندا جان چه بوده که باعث پیاده شدن او از ماشین شده؟

الف)استاد موسیقی به خاطر عدم حمایت ارشاد موفق به خرید اتومبیل کولردار نشده بود      ب)نوازش های استاد در لحظات آخر به اوج خود رسیده و ایجاد گرمای بیش از حد کرده بود        ج)دادن شعار و حرکات موزون در داخل ماشین باعث ایجاد گرما شده بود   د)حضور بیش از حد ملائک در فضای ماشین، ندا را خسته و کلافه کرده بود

۴-پزشکی قانونی خارج تهران قسمتی از استخوان ران ندا ر ابرای چه می خواسته است؟

الف)برای ساختن ساز جدیدی در اختیار استاد شجریان قرار می گیرد      ب)برای محکومیت بسیجیان به انگلیس فرستاده شود      ج)به عنوان چماق بر سر مخالفین آزادی زده شود      د)برای اینکه کاسپین از این داغ دق نکند به او اهدا شود

  ۵- چرا خانواده ندا اصرار داشته که جسدش را خیلی زود از پزشکی بی قانونی تحویل بگیرد؟

الف)نوع گلوله و ضارب بسیجی آن شناخته نشده و ذهن آیندگان از این نیروی مردمی خراب نشود      ب)استاد موسیقی تحمل دوری ندا را نداشت      ج)کاسپین میخواست زودتر به دنبال زندگی اش برود   د)پدرش هم در این میانه برای او کاری کند

 ۶-ندا با چه انگیزه ای شربت شهادت را نوشید؟

الف)مشت محکمی بر دهان بهزاد نبوی بزند که امثال ندا را مشتی قرتی خوانده بود       ب)به خاطر گرما و کلافگی نیاز مبرم به شربت داشت        ج)میدانست که قرار است مرده مهمی شود   د)سر اینکه شهید نمی شود با استاد موسیقی شرط بندی کرده بود

۷-چرا هنوز کاسپین برگه ترخیص(تدفین) ندا را ندیده است؟

الف)دل و دماغ نداشته    ب)برگه دست استاد موسیقی بوده     ج)چون غروبهای بهشت زهرا ترسناک است برای تدفین آنقدر عجله کردند که برگه افتاد داخل قبر و گم شد    د)اصلا برگه تدفینی وجود نداشته!

۸- چرا کاسپین، ندا را متعلق به هیچ گروهی ندانسته است؟

الف)حالا که ندا نیست هر چیزی می شود گفت    ب)اگر طرفداران هر گروه خواستند دیه اش را بدهند، بشود آن را نقد کرد    ج)ندا رایش را در چند روز گذشته پس گرفته بود     د)ندا هم عقیده داشت که دوران رقابت تمام شده و باید با همه از جمله استاد موسیقی رفاقت کرد

۹- برای شادی روح ندا چه کارهایی اولویت دارد؟

الف)پیدا کردن یک رفیق پا به کار جدید برای استاد موسیقی     ب)پیدا کردن ی هدختر مامانی برای کاسپین عزیز     ج)همدردی با زن استاد موسیقی در افشای رابطه او با ندا      د)سرویس کولر اتومبیل استاد موسیقی برای درگیری ها و آشوب های آینده

۱۰- وظیفه استاد موسیقی و کاسپین به ترتیب بعد از این حادثه سوزناک چیست؟

الف)مراقبت از کولر ماشین- مراقبت از نامزد بعدی     ب)نواختن آهنگ های غمگین حماسی- نواختن ساز آشوبگران     ج)تلاش برای اینکه برگه تدفین ندا پیدا شود- تلاش برای اینکه کسی مثل ندا پیدا کند     د)نواختن با ساز ندا روزی سه نوبت بعد از هر وعده غذا- مصاحبه با شبکه های خارجی برای احقاق حق خود در از دست دادن یک نامزد ماه 

+ نگاشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 19:5 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

مادربزرگم (مامانی) با شرکت در مراسم نماز جمعه گذشته به امامت آقا و به خاطر هیجانات این مراسم کارش به سی سی یو کشید و امروز هم دکتر اجازه مرخصی نداد.

برای این مادر دو شهید دعا کنید تا زودتر حال و روزش رو به راه بشه... برای اون و همه بیمارانی که روی تختهای بیمارستان مصطفی خمینی بستری اند...

پی نوشت:

- امروز سالگرد شهادت دکتر چمران هم هست. شادی روحش صلوات!

- آشوبهای اخیر هم که شده قوز بالا قوز...

- دوستان عزیز در صورت شهادت خبر بدید تا در مراسمتون شرکت کنیم و همچنین یادداشتی هم درباره فضائلتون در روزنامه بزنیم...

+ نگاشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 8:42 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

واقعا کی فکر می کرد که آقا اینطور هنرمندانه با جملاتی ساده و همه فهم، پرونده آشوبهای اخیر رو بپیچه و همه رو راحت کنه؟!

مقام معظم رهبري

آقا با زیرکی، هم به دولت و شخص رییس جمهور تذکراتی داد و هم خط برخی را از خود جدا کرد و خلاصه با محوریت نظام، سعی کرد بار دیگه همه رو به نفع انقلاب متحد کنه...

اگر چه دل آقا خون بود ولی این از شور کلامش کم نکرده بود و همچنان محکم و با صلابت سخنرانی کرد. برعکس خیلی از مواقع به مردم اجازه داد که با هر جمله آتشینش یک تکبیر بگویند و ابراز احساسات کنند.

از همه مهمتر نفسی مصنوعی بود که آقا به شخص هاشمی رفسنجانی داد و اون رو برای مدتی دیگه در عرصه اجتماع، زنده نگه داشت... البته در تاریخ چند سال گذشته انقلاب بارها از این نفس های مصنوعی از سوی آقا به هاشمی داده شده ولی آیا اون قدردان خواهد بود؟! البته که بله!

به هر حال نماز امروز هم از حیث جمعیت شرکت کننده و هم از حیث صحبت های مهم آقا در طول انقلاب بی نظیر بود. باید اون رو چند بار گوش داد و چند بار خواند تا نکته های عمیقتری دستگیرمان بشود.

فقط نکته مهم تطبیق نظرات احمدی نژاد با نظرات آقا رو چند بار بیشتر گوش بدید تا حالش رو ببرید...

امروز باران هم یاری کرد تا دلها رو شسته و نقطه های کدورت رو پاک کنه... حالا دیگه همه چیز تموم شده اگه بعضی ها بذارن... منظورم دشمنهای خارجیه...

+ نگاشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 15:5 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

اگر چه آهنگ جنگل بدون ریشه از آلبوم رگبار با صدای سیاوش قمیش چند ماه پیش منتشر شد اما من که به تازگی و خیلی اتفاقی اون رو شنیدم و به نکته های جالبی در مورد وضعیت اسف بار ایرانیانی که در خارجند و کلا حسابشون رو از ایران جدا کردند، رسیدم...

توي خونمون به ما ميگن فراري
توي غربت دم به دم انگشت نگاري
ديگه حتي صاحب اون خونه نيستيم
بيرون خونه ميگن ما تروريستيم
وقتي خونه شده بود مثل جهنم
ما با ويزاي بهشت بريديم از هم
حالا تو برزخ بدبيني اسيريم
نميتونيم ريشمونو پس بگيريم

چاره اي نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اينو رو پيشونيمون نوشتن
كه سفر تقدير ماست واسه هميشه
ما همينيم جنگل بدون ريشه...

+ نگاشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:59 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

آینده شهرم چه خواهد شد / در این آشوبهای کور / می دانم دشمن راه به جایی نخواهد برد / اما... / خبر خسارت به همشهریانم را / چگونه هضم کند / این قلب متحیرم؟ / اما امروز / قلبم را راضی کردم که آرام بگیرد / چرا که طرفداران موسوی / هم سبزپوش نبودند / و هم شعار غالبشان شده بود الله اکبر... / شاید آنها هم فهمیده بودند که گفتمان غالب انقلاب، عدالت و دیانت است...
+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:20 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

شب زیبای تولد مادرمان مبارک!

- امشب در شادی پیروزی دکتر، همه سبزپوشان را راه می دهیم.

- فردا ساعت ۵ بعد از ظهر میدان آزادی یادتون نره... (این برنامه بعد از ارسال پست به میدان ولیعصر تغییر مکان داد)

+ نگاشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:9 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

مستضعفان که صاحبان اصلی انقلابند، کار را تمام کردند...

پیروزی گفتمان عدالت مبارک!

حماسه 22 خرداد در پاي صندوق هاي راي انتخابات رياست جمهوري

دوستانی که قول داده اند شیرینی این پیروزی را بدهند، یادشان نرود!

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 21:52 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

همه رای می دهند...

حضور محمود احمدي نژاد در پاي صندوق راي در دهمين انتخابات رياست جمهوري

همه پیگیری م برای گرفتن کارت ویژه خبرنگاران، به خاطر این بود که بتونم با دکتر رای بدم و با اینکه صبح زود به مسجد جامع نارمک رفتم ولی همکاران خبرنگار گفتن که دکتر به مسجد جامع افسریه میره و خلاصه گازش رو گرفتیم و خدا خواست که رسیدیم...

بعد از دستهای آقا و مادرم این سومین دستی بود که با افتخار بعد از رای گیری اون رو بوسیدم... جای همه تون خالی...

دکتر و خیل عظیمی از مردم ایران امروز به محمود احمدی نژاد رای دادن... میگید نه! تا چند ساعت دیگه صبر کنید...

+ نگاشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:0 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |