تبليغاتX
یادداشت های میثم رشیدی مهرآبادی

داستان از آنجا شروع شد که خداوند متعال، چند روز پیش به یکی از دوستان پسری عطا کرد که نامش را روح الله گذاشتند...حکایت محمد علی صمدی است که چندین سال زودتر از ما ازدواج کرد ولی یک ماه دیرتر دست به کار شد...چند روز پیش که برایش اس.ام.اس فرستادم تا تبریک بگویم، به لفظ آقای خمینی گیر داد و خلاصه باقی ماجرا...ارادت ما به حضرت روح الله الموسوی الخمینی که در کلام و نوشتار نمی آید ولی قاعدتا عمل به فرمانهای آن بزرگمرد، بهتر از قایم شدن پشت اسم اوست...در این روزهای ارزشمند، روحش غریق رحمت باد!

حالا که قضیه روح الله صمدی را گفتم، یادتان باشد از کوثر پیروزمند هم برایتان بگویم...

+ نگاشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:36 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

جای شما خالی، دیشب افطار را مهمان حجت الاسلام ری شهری، وزیر اسبق اطلاعات بودیم. حسینیه کوثر، جایی در منتهاالیه شمال شرقی تهران...

از همه جالبتر اینکه بعد از اقامه نماز وقتی سر سفره رفتم، با تعجب دیدم که حضرت استاد علامه حسن زاده آملی هم حضور دارند. زیارت ایشان در آن مجلس روحانی، به لذتم افزود...

بعد از افطار ساده ای که نوش جان کردیم(شامل نان، پنیر،خرما،شله زرد، سبزی، و یک پرس چلو کباب کوبیده معمولی) منبر دلنشین حجت الاسلام صدیقی(همان روحانی معروفی که با صدای حزن انگیزش، هر دل مرده ای را زنده می کند) هم به لطافت مجلس افزود...

یکی از خادمان حسینیه که احتمالا از سرمایه گذاران آن و شاید هم از روسای آن بود، چند بار اعلام کرد که جمعه هرهفته، با اقامه نماز مغرب و عشا، به مدت یک ساعت مراسم مداحی و سخنرانی در این حسینیه برگزار می شود.(منابع غیر رسمی می گویند،هر هفته بساط سفره حضرت زهرا هم برقرار است!) 

+ نگاشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 10:21 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

شماره: آخرین درخواست                                    

                                                                     پیوست: پشیمانی       

                                                                     تاریخ:۰۰:۰۰:۰۰

 

بسمه تعالی

 

حضور محترم پروردگار

مالک آسمان ها و زمین

سلام علیکم

 

احتراماًٍٍ نظر به عنایت بی وصف حضرت عالی و عدم توجه اینجانب نسبت به رهنمودها و الطاف  حضرت والا و قصور در موارد واجب الاجرا از سوی اینجانب، به استحضار می رساند که این بنده حقیر هم اینک از درجه انسانیت ساقط و هیچگونه مسئولیتی نسبت به رفتار خود ندارد.

لذا خواهشمند است، حضرت عالی هر گونه مساعدت را جهت آمرزش گناهانی که تا کنون از سوی اینجانب انجام شده، مبذول نموده و هر چه سریعتر جهت رسیدگی به نامه سیاه اعمال اقدام نمایید.

لازم به ذکر است که این کمترین بارها قصد بازگشت و رسیدن به عالی ترین درجه انسانی را داشته است اما تا کنون هر گونه تلاشی مبنی بر غلبه بر هوای نفس بی نتیجه مانده است.

پیشاپیش از حسن نظر حضرت حق تعالی کمال تشکر و سپاس را دارد.

 

 

 

                                 با تجدید احترام

                                 کمتر کمترین

                                 بی مسئولیت

  برای شروع کار وبلاگم، چه چیزی بهتر از نامه زیبای همکار خوب خبرنگارم سیده زهرا جعفرآبادی به خداوند متعال...

باقی حرفها باشد برای وقتی دیگر...

+ نگاشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:37 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |