تبليغاتX
یادداشت های میثم رشیدی مهرآبادی

زندگي حکايت مرد يخ فروشي ست که به او گفتند:"فروختي؟!"

گفت: "نخريدند ولي تمام شد...!!".

+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 19:54 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

امروز بهار است

طرح جمع آوري متكديان در تهران

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته بود:
 من کور هستم لطفا کمک کنید.
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او هم سکه ای داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلو خوانده می شد:
 امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم!!!
     وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ... لبخند بزنید
+ نگاشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:51 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

سيبي كه آقا به ما داد

سيبي كه اقا به ما داد

بالاخره كتاب جديدم با عنوان سيبي كه آقا به ما داد توسط نشر مجنون منتشر شد.

اين كتاب مجموعه اي از گفتگوهاي من با تعدادي از خانواده هاي شاهد است كه در فاصله سالهاي ۸۰ و ۸۱ در هفته نامه يالثارات الحسين(ع) به چاپ رسيد و براي اينكه آيندگان هم بتوانند از اين گفتگوها استفاده كنند، به صورت كتاب منتشرش كردم.

چاپ اول اون در حال اتمامه و ناشر از من خواسته كه تو فكر چاپ دوم باشم. اگه فرصتي شد در يك فرصت مناسبتر، در مورد اين كتاب بيشتر براتون مينويسم.

فعلا دوستان عزيز وبلاگي كه دوست دارند اين كتاب رو براشون بفرستم، نشاني يا تلفن تماسشون رو برام به صورت خصوصي ارسال كنند.

+ نگاشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 23:4 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

و چه سخت است...

روزها و شبهاي مهماني / و در خانه خدا خوردن و خوابيدن / و با دوستان خدا تا صبح بيدار بودن / و اعتكاف... / خدايا چه سخت است نگهداري آنچه به من داده اي / و چقدر انتظار دارند اطرافيان / كه آدم ديگري شده باشم / و چه سخت است... / پرهيزگاري... / الهي و ربي من لي غيرك...

+ نگاشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 22:11 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

به پاس ایام البیض رجب المرجب

از همه دوستانی که توفیق اعتکاف در این شبها و روزهای عزیز نصیبشون میشه التماس دعا دارم...

+ نگاشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 20:51 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |

اجلاس بیست و چهار...

هنوز از فضای المپیاد جهانی فیزیک و کارهای جنبی اون خلاص نشدیم که اجلاس روسای مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور در سالن همایشهای صدا و سیما شروع شد...

برای این اجلاس ویژه نامه های روزانه آماده می کنیم که کار زیاد و پر حجمی داره... چند روزه که درست و حسابی فاطمه کوچولو رو ندیدم و دیشب که ساعت بیست و چهار به خونه رسیدم و در آرزوی چند ساعت خواب راحت بودم، تصمیم گرفت بیدار بشه و تا نزدیک اذان صبح روی دوشم دور اتاق رو با هم متر می کردیم!

اگر چه بیشتر حاشیه های این اجلاس محرمانه است، ولی سعی میکنم بخشی از اونها رو براتون بنویسم...  

+ نگاشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:17 به قلم میثم رشیدی مهرآبادی |