
آقا در مورد حرفهای مشایی و روزه گرفتن نوجوانان تازه به تکلیف رسیده حرفهای جالبی زد...
به این بهانه مطلبی را در برنانیوز (اینجا) نوشتم...

به خاطر اعتراض برخی دوستان که گفتند چرا مطلب رو در همین پست نگذاشتم، نوشته آقای سپهوند که از عکاسان عرصه اصلاح طلبی است را بدون هیچ کم و کاستی می آورم تا نگویید که تو با جشن سینما مشکل داشتی و...
اصولا يكي از بهترين راهها براي مستقل برگزار كردن هر جشني، <جشن خانه سينما> اجراي آن مراسم در فضاي باز است. در همين فضاي بسيار باز است كه هم ميتوان از ميهمانان زيادي، حدود 7 هزار نفر- و سابقا 1000 نفر- دعوت به عمل آورد و هم ميتوان از حضور بهموقع <ماه> بر فراز برج ميلاد به نحو شاعرانهاي استفاده كرد و باز هم ميتوان مراسم را تا ساعت 2 بامداد طول داد بدون آنكه كسي احساس گرسنگي و خستگي كند و يا به افرادي كه بعضيها چشم ديدن آنها را ندارند جايزه بهترين كارگرداني را داد.
اگر تاكنون به بسياري از بزرگان سينما جايزه داده نشده به خاطر اين بوده كه اين جشنها در فضايي بسته مثل <تالار وحدت> برگزار شده و خاصيت فضاهاي بسته هم اين است كه نه از <ماه> اثري به ميان ميآيد كه همگي حس شاعرانهشان گل كند و نه از آتشبازي كه همه با چشمهاي ذوقزدهشان بخندند و نه از برج ميلاد كه آدم بتواند به آن تكيه دهد. اگرچه اين مراسم فرزاد حسني را كم داشت كه ميتواند كيلومترها حرف بزند بدون آنكه خسته شويم اما در عوض ، حسين پاكدل دارد كه ميليمتري حرف ميزند و ما هم بيمعطلي خسته ميشويم. به قول عليرضا خمسه ما هميشه عادت كردهايم كه جشن خانه سينما را با معايب آن ببينيم ولي اين بار من قصد دارم كه محاسن آن را ببينم. پس از اينجا به بعد هر چه ميخوانيد از محاسن است و نه از معايب، چون ما عادت كردهايم به محض اينكه مراسم شروع ميشود به صورت خودكار آنچه بر ما رفته را فراموش ميكنيم. اين هم يكي از خاصيتهاي ايرانيها در فضاي باز است. اصولا در همه جشنوارهها از ابتداي حضور هنرمند و تا لحظهاي كه محل مراسم را ترك ميكند آب درون دلش تكان نميخورد، در حالي كه در كشور ما با توجه به گرم بودن آب معدني و نبود آب سردكن، آب در دل هنرمند در يك نقطه جمع شده و حس خوبي ندارد و مدام آب در دلش تكان ميخورد و بعضا ديده شده هنرمند سرش را به ستون مقابلش ميكوبد كه چرا تا ساعت 2 بامداد تحمل نكرده تا آب خنكي در منزل ميل كند. در همهجا ميهمانان دغدغه پارك ندارند اما در اينجا اين پارك است كه دغدغه اصلي هنرمند به شمار ميآيد. باور كنيد اگر واكنش بهموقع من و كمي هم محمد رحمانيان نبود، بهمن فرمانآرا با صورت به زمين برخورد ميكرد و آن شب نميتوانست جايزهاش را به خانه ببرد، هرچند كه او اين جايزه را لنگانلنگان به خانه برد اما درد پايش هنوز خاطر آنهايي را كه افتادنش را ديدند آزرده كرده است. همهجا ميهمانان را مشايعت ميكنند تا روي صندليشان بنشينند اما در اينجا همه عوامل دست به هم ميدهند تا هنرمند صندلياش را پيدا نكند و بعضا ديده شده كه بسياري از اين هنرمندان در تاريكي گوشهاي نشستهاند و يا اينكه ترجيح دادهاند در حين پخش يك كليپ مراسم را ترك كنند... اجرا در فضاي باز يك عيب بزرگ هم دارد و آن اينكه هيچكس كسي را نميشناسد و همه سعي ميكنند عمدا ديگران را به جاي نياورند و يا ماموران نظم، <قويترين مردان>، هيچ آشنايياي با كارشان ندارند و دريغ از شناختن يك بازيگر. يكي از اين ماموران نظم كه ممانعت ميكرد از ورود جواد طوسي به جايگاه <> VIP خطاب به يكي از ميهمانان كه مكررا ميگفت ايشان آقاي طوسي هستند، گفت ايشان هر رنگي كه ميخواهند باشند، ما اينجا آدمها را با شماره ميشناسيم نه با رنگ و پوستشان...!
وقتي جشني از آسمان و زمين برايش شانس ميآورد همين است، <ماه> كه بايد طبق گفته سازمان هواشناسي به سمت شرق به حركت آهسته خود ادامه دهد، برعكس به سمت غرب و با حركتي تند از پشت ابر بيرون آمده بود و برندگان طلايي جشن خانه سينما را يكي پس از ديگري به نظاره نشسته بود و اگر از حق نگذريم، اجراي ماه به مراتب از اجراي پاكدل بهتر بود. اجراي <پرفورمنس> با <مار> پيتون هم بسيار حائز اهميت است چون هم در ادبيات و هم در تاريخ كهن ما ايرانيان، ديدن <مار> باعث ترس شديد در بين نويسندگان، شاعران و تاريخنويسان ما شده و آوردن يك مار بزرگ در جشن خانه سينما نهتنها زشت نيست بلكه باعث نزديكي تئاتر، موسيقي و رقص با هم شده و اين همان چيزي است كه يك جامعه به آن نياز دارد. نزديكي انسان و مار...
خلاصه اينكه جشني خوب است كه همه چيز داشته باشد، ماه، مار، گيتار، عقل در مرز جنون تاريك است، برج ميلاد، آتش بر فراز ميهمانان، صندليهاي به هم چسبيده خشك، پذيرايي نكردن براي حفاظت از محيطزيست، استفاده از حسين پاكدل براي تعادل روحيه بسيار شاد ميهمانان. دليل ندارد كه ميهمانان همواره شاد باشند. تكرار اين جمله <يك كليپ با هم ببينيم> به كرات، هل دادن عكاسان توسط قويترين مردان ايران، ايستادن همان مردان قوي جلوي جايگاه- كه آدم را ياد فيلمهاي تاريخ مصر مياندازد- تعريف پاكدل از خمسه، تعريف داريوش فرهنگ از پاكدل، تعريف از رفتگان و هل دادن زندگان...

آنچه مهم بود اینکه نظم خوبی بر مراسم افطار حکم فرما بود و فقط برخی هموطنان حاضر در مراسم متوجه نبودند که باید حق تقدم را به مهمانان خارجی بدهند!!! غذاها هم ساده و خوشمزه بود...
طراحی جلد و متن شماره چهارم ماهنامه فرهنگی راه، تازه ترین کاریست که انجام دادم...

این دومین باریه که از کنار ساحل کاسپین، وبلاگم رو به روز میکنم... جاب همه تون خالی... هوای خنک با نسیمی که موجهای زیبایی رو میسازه و ضمنا باعث میشه که هیچ کسی تو دریا نره و منظره دریا، بکر بکر بمونه...
قبل از شروع کارهای زیادی که در پیش رو دارم، باید حتما به یه سفر میرفتم... راستی چقدر حواسمون از ماه رمضون پرته... من که اصلا برای پیشواز آماده نیستم... شما چی؟!