البته باید بدونید که گرفتن ویزا از یک کشور اروپایی و گرفتن بلیط هواپیما (مواظب باشید توپولف نباشه) از ضروریاته چون با تخریب سیستمهای کشور و در این گرمای بالای ۴۰ درجه موندن در ایران یعنی حماقت. میشه جلوی سفارتخونه های ایران در اون کشورها به راحتی موج سبز رو حفظ کنید و تا میخواید شعار بدید و پایکوبی کنید...
راه اول: تخریب سیستم برق رسانی به کشور که امشب انجام میشه وهمه دم و دستگاه وزارت نیرو می پکه!
راه دوم: باید از فردا با خریدن چند شعله گاز پلوپز بزرگ (ترجیحا با رنگ سبز مغز پسته ای) نسبت به مصرف بالای گاز تا قطع اون اقدام کنیم. استفاده از بخاری های برقی یادتون نره. اونها رو روشن کنید و برای فرار از گرما یه سر برید شمال و برگردید. ضمنا مجتمع های مسکونی واداری که مشعل موتورخونه شون گازیه باید درجه اون رو تا آخر بپیچونن و آب گرم حمام و دستشویی شون رو باز کنن تا هیج وقت جریان استفاده از گاز متوقف نشه... ضمنا مواظب باشید که با این آب خودتون رو نشورید که خیلی ستمه! همونطور که میدونید با استفاده شما گاز کشور تموم شده و تولید برق در نیروگاه های حرارتی با مشکل مواجه میشه... در حقیقت این طرح، مکمل کار امشبه...
راه سوم: در طرح بالا اشاره ای به مصرف بی رویه آب شد. شما باید این کار را هم تا قطع آب رد کل کشور ادامه بدید. برای رسیدن به این هدف میتونید روزی سه بار ماشینتون رو بشورید. البته حمام کردن زیاد برای سلامتی تون ضرر داره و ضمنا حرارت اون خیلی بالاست و ممکنه دچار سوختگی خفیف یا شدید بشید! پس فعلا فقط با آب سرد باغچه های خودتون و همسایه ها رو آب بدید و خیابونتون رو بشورید. در این شستنها از مواد شوینده استفاده نکنید چون رنگ ماشینتون میره و ممکنه بر اثر باقیمونده های اون در روی زمین لیز بخورید.
قراره فردا با استفاده بیش از حد از برق، خاموشی در همه جا حکم فرما بشه...
این هم تصویر اطلاعیه تبلیغاتی دوستان احمقی است که اندازه مورچه هم شعور ندارن! اگه بدونید که چقدر برای این طرح خنده دار تلاش می کنن و اونو جدی گرفتن، از خنده روده بر میشید!!! بعضی وقت ها از حماقت دشمنان ایران و اسلام انرژی میگیرم...

خوب گوش بده و تا دیر نشده از جنس مردم شو، اتفاق یک لحظه میفته ، نمیدانی که وقتی بوی خون بلند می شود چقدر من و خیلیها امثال مرا کینه ای می کند دوست ندارم روزی برسد که مردم به طرز بدی دارند با (...)تصفیه می کنند، خودت می دانی تا خون ندایمان را پس نگیریم نمی نشینیم، من و امثال من خیلی از شماها را می شناسیم و منتظر یک جرقه ایم، بترس از اینکه در لیست سیاه همسایه هایت باشی، از ما گفتن
باید بگویم که خوشبختانه همسایه های خوب و فهیمی داریم که هیچگاه لیست سیاه تهیه نمی کنند. همه لیستهایشان سفید سفید است...![]()

۱- شهیده حجاب «مروه الشربینی» در دادگاه شهید شد در حالی که ندا در وسط آشوبهای خیابانی به قتل رسید.
۲- شهیده حجاب «مروه الشربینی» با ضربات چاقو به نحوی شهید شد که همگان او را می دیدند ولی ندا با شلیک نامردانه یک منافق کشته شد.
۳- شهیده حجاب «مروه الشربینی» به همراه همسر رسمی و قانونی اش برای احقاق حقوق به دادگاه رفته بود در حالی که ندا به همراه رفیق نامحرمش (بخوانید استاد موسیقی) برای ماجراجویی یا کمک به آشوبگران به محله امیرآباد رفته بود.
۴- شهیده حجاب «مروه الشربینی» در راه حقیقت و برای حفظ حجابش کشته شد اما ندا به خاطر کلافگی از گرمای ماشین استاد موسیقی و پیاده شدن از آن به قتل رسید!
۵- شهیده حجاب «مروه الشربینی» به دادگاه قانونی پناه برده بود در حالی که ندا و همراهانش به قانون برای رسیدگی به مشکلاتشان اعتقادی نداشتند.
۶- شهادت شهیده حجاب «مروه الشربینی» در سکوت خبری مدافعین دروغین حقوق بشر گم شد ولی کشته شدن ندا در بوق های رسانه ای رفت تا بر علیه جمهوری اسلامی از آن استفاده شود.
۷- شوهر شهیده حجاب «مروه الشربینی» در دفاع از ناموسش جلو رفت و تیر خورد و در آستانه شهادت است اما نامزد ندا بعد از این حادثه با بی بی سی فارسی به مصاحبه پرداخت تا کشورش را ذلیل کند.
۸- از شهیده حجاب «مروه الشربینی» یادگاری بر جا مانده -پسرش- که راهش را ادامه خواهد داد اما راه ندا همچنان در حاله ابهام خواهد ماند.
۹- قاتل شهیده حجاب «مروه الشربینی» مشخص است و به سزای عملش خواهد رسید اما قاتل ندا از سوی سرویس های امنیتی انگلیس در مخفیگاه های امن به سر خواهد برد و شاید هیچگاه شناسایی نشود.
۱۰- شهیده حجاب «مروه الشربینی» را آلمان کشت و ندا را انگلیس!
۱۱- شهیده حجاب «مروه الشربینی» شهید راه حقیقت است اما ندا آقا سلطان کشته راه چیست؟!
یه بار که به محله جدید نظام آباد سر بزنید مشتری میشید!!!
در حاشیه پخش یک برنامه از بیبیسی فارسی
احتمالاً نفر دوم انتخابات دهم ریاست جمهوری، برنامههای «نوبت شما» که از شبکه بیبیسی فارسی در روزهای پرالتهاب تهران پخش میشد را دیده باشد. اگرچه به احتمال قوی، داشتن ریسیور و دیش و تجهیزات ماهوارهای از سوی این نامزد محترم به طریق قانونی و با اخذ مجوزهای لازم صورت گرفته، مهم این است که دیدن «نوبتشما» که از فرسنگها آن سوی آب تهیه و تولید میشد تا مردم را به شرکت در جمع آشوبگران خیابانهای تهران دعوت کند، هر آدم سادهدلی را تحریک میکرد که بیانیه بدهد و حتی خودش هم شال و کلاه کرده به خیابانها بیاید. اگرچه آن روزها، نسخه انگلیسی «نوبت شما» نتوانست به اهداف موردنظرش برسد ولی نسخه وطنی آن که خطاب به میرحسین موسوی تهیه شده بود، بارها و بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی روی آنتن رفت و متن مکتوب آن در روزنامهها و نشریات متعدد چاپ شد. اما انگار ايشان هیچ کدام از آنها را نمیبیند و رادیوضبطشان هم این روزها آهنگهای حماسی پخش میکند و دخلی به ایستگاههای رادیویی FM ندارد. احتمالاً به خاطر اعتماد 13 میلیونی مردم به او هم، پستچی محله فقط روزنامههای «اعتماد» و «اعتماد ملی» را داخل صندوق پستی ویلایشان میاندازد!سردبیر اندیشه نو هم که به خاکی زد و هر چه بود و نبود را لو داد. راستی این روزها، گرمی هوای پایتخت هم قوز بالا قوز شده و نمیگذارد مهندس برای خرید نان 5 غله و ماست موسیر هم که شده، به میان مردم بیاید. ولی از همه اینها گذشته، همچنان«نوبت شما» از بیبیسی فارسی پخش میشود. البته ما هم معتقدیم که نوبت، «نوبت شما» است.
آقای مهندس!
«نوبت شما»ست که با یک بیانیه تر و تمیز، قید همه فضاسازیها و تملقگوییهای اطرافیانتان را بزنید و به خیل عظیم ملت بپیوندید.
حاج میرحسین!
«نوبت شما»ست که جواب نامه مخملباف را هرچه زودتر بنویسید و به دست همان پستچی محله بدهید تا خیلی زود برایش پیشتاز کند. راستی یادتان نرود بگویید که رئیسجمهور منتخب مردم ایران، کس دیگری غیر از شماست.
آقای موسوی!
«نوبت شما»ست که یک بار دیگر به تقاطع خیابان فلسطین و آذربایجان بروید و با «آقا»یتان تجدید پیمان کنید و از همانجا یک دربست بگیرید تا مرقد امام و از آنجا هم مزار شهدای هفتم تیر. راستی مزار شهید رجایی هم همانجاست. شهید باهنر هم...
برادر عزیز!
چند روز دیگر مردم ایران میخواهند سالگرد 23 تیر 78 را برگزار کنند. برای سخنرانی در این مراسم، نوبتی هم که باشد، «نوبتشما»ست...
در حاشیه صدور نهمین بیانیه برای دهمین انتخابات
آقاي مهندس! لطفاً نترسيد...
بیانیه شماره 9 آقای مهندس را که خوانديم، نمیدانم گرمای این روزهای تهران عرقمان را درآورد یا شرم از برخی جملات.
در این بیانیه بیش از هر چیزی، ترس از نیروهای امنیتی و انتظامی نمایان بود.
راستی تأکید چندین باره و ویژه آقای مهندس بر پلیسی شدن فضای جامعه و انتقاد از نیروهای امنیتی و درخواست آزادی اغتشاشگران به خاطر چیست؟
باید گفت قبل از هر چیز، بوی ترس به مشام میرسد و باید اضافه کرد که:
آقای مهندس!
وقتی با بیانیههای تند و تیزتان، تیشه به ریشه عقاید برخی زدید و 20 کشته و چند صد مجروح را برای اولین بار در تاریخ انتخابات ایران ثبت کردید، هیچ کسی مزاحمتان نشد. تازه همین نیروهای امنیتی که از آنها به بدترین نحو یاد میکنید لحظه به لحظه مراقب بودند که گزندی به شما نرسد. از توطئه بمبگذاری در سخنرانی شما به بهانه حمایت از شیخ اصلاحات که خبر دارید؟!

نخستوزیر سابق!
نیروهای امنیتی امروز، همان کسانی هستند که دیروز در خط مقدم میجنگیدند و تقریباً همهشان یادگارهایی از آن روزها در بدنشان وجود دارد. یادتان هست امام بر دست و بازویشان بوسه میزد و افتخار میکرد که جزئی از آنها باشد.
راستی اگر صلاح میدانید، بگویید از بودجه چند میلیاردی فرهنگستان، چند هزار تومان هم صرف خرید یک دوره کامل صحیفه امام بشود. البته جسارت است! اگر صلاح ميدانيد.
آقاي موسوي!
نترس! مطمئن باش این نیروهای امنیتی برای شما هیچ خطری ندارند. آنها حافظ امنیت ما و شمایند و در این روزهای حساس، حفظ جان شما برایشان مهمتر است. آنها شب و روز با چشمهای کاملاً باز مراقبند که بعضی رفقایتان، نقشهاي برايشما نكشند!
اگر این چند هفته به جای فیش ریسیور، آنتن هوایی را به تلویزیونتان وصل میکردید، از میزان خسارتهای وارده از سوی اوباش اغتشاشگر به اماکن عمومی و خصوصی مطلع میشدید. آن وقت به این راحتی برای آزادی آنها سینه چاک نمیکردید.
فکر میکنید اگر آنها را بدون مجازات آزاد کنند، اگر دستشان به ویلای شما نرسد، منزل پدریتان در مرکز شهر در امان خواهد بود؟!
جناب ميرحسين
با همه این کارهایی که کرديد شايدصلاحیتت برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری تأیید نشود، ولی کاری نکن که زندگی در ميان مردم برایت سخت شود. دیر یا زود همه پردهها میافتد و دم خروس بیشتر از آنچه فکر میکنید، پیدا میشود.
بسیاری معتقدند شما هنوز برای خرج کردن هشت میلیارد بودجه فرهنگستان هنر صلاحیت دارید. پس آرام باشید و از هیچ چیز نترسید...


ابهامات جديد در پرونده قتل مشكوك ندا آقاسلطان
پس از انتشار خبر همكاري خبرنگار شبكه BBC در قتل نداآقاسلطان در روزنامه جوان و انعكاس وسيع آن توسط رسانههاي داخلي و خارجي و بعد از پخش گزارش تلويزيون در اين زمينه كه تلويحاً خبر را تأييد ميكرد، خبرنگار «جوان» به شواهد جديدي در اين زمينه دست پيدا كرد. بنابراين شواهد، پس از اعلام خبر كشته شدن خانم ندا آقاسلطان در تهران فردي به همين نام در يونان اعلام موجوديت كرده و در تماسي با سفارت ايران در يونان و وزارت خارجه اعلام كرده كه زنده است!
وي همچنين گفته كه عكسهايي كه در شبكههاي ماهوارهاي و برخي از سايتها منتشر شده است عكسهاي وي است! اين خانم اعلام كرده كه براي پيگيري اين موضوع به زودي به تهران خواهد آمد. از سوي ديگر فردي كه در آخرين لحظات زندگي خانم آقاسلطان بالاي سر وي بوده و تنفس مصنوعي داده فردي به نام آرش حجازي است.
وي متولد 1349 و مترجم آثار پائولوكوئيليو در ايران ميباشد. وي دو روز پس از قتل دلخراش آقاسلطان به انگليس رفته و در آنجا طي مصاحبهاي با BBC ضمن ابراز برخي موارد، مدعي شده كه با اين مصاحبه من ديگر در ايران جايي ندارم و قادر به سكونت در آنجا نيستم.
نامبرده داراي برخي سوابق سوء سياسي در ايران نيز ميباشد. حضور چنين فردي با اين سوابق و سفر فوري وي به لندن دو روز پس از قتل آقاسلطان و مصاحبه وي با BBC از جمله موارد مشكوك و ابهامات پرونده قتل ندا آقاسلطان است كه بررسي آن توسط نهادهاي مسؤول ميتواند گرهگشاي بسياري از سؤالات باشد.
بزودی مطالبی برای روشنگری کسانی که لطف کرده و برای این مطلب کامنت گذاشته اند منتشر می شود. منتظر باشید. فقط در این حد بدانید که برداشت اهانت به ندا از این مطلب نشانه حماقت کسانی است که اینگونه می پندارند! ضمنا یکی از عکسهای ندا به احترام جمعی از مخاطبان مودب برداشته شد.
به یاد ندا آقا سلطان که شهیدش خواندند
در آستانه کنکور سراسری پاسخ به این سئوالات چند گزینه ای ذهن داوطلبان عزیز را برای شرکت در آزمون آماده می کند!
۱- به نظر شما ندا آقا سلطان با استاد موسیقی اش در خیابان امیرآباد تهران مشغول چه کاری بوده است؟
الف)نواختن بوق ماشین برای اعتراض به تقلب در انتخابات! ب)رد و بدل جملات عاشقانه دور از چشم نامزد محترم جناب آقای کاسپین ج)نواختن یکی از سازهای سنتی یا غربی د)نوشتن وصیت نامه یا گفتن آن به همراه قطرات اشکی که از چشمان استاد عاشق جاری بود

۲- به نظر شما چرا ندا جان از ماشینی پایین آمد تا کشته (شما بخوانید شهید) شود؟
الف)عشق به شهادت ب)عشق به موسوی ج)روحیه دادن به آشوبگران برای زد و خورد شدیدتر د)کمک به بسیجیان برای خواباندن آشوبها
۳- نظر به گفته کاسپین ماکان علت ایجاد گرما و خستگی برای ندا جان چه بوده که باعث پیاده شدن او از ماشین شده؟
الف)استاد موسیقی به خاطر عدم حمایت ارشاد موفق به خرید اتومبیل کولردار نشده بود ب)نوازش های استاد در لحظات آخر به اوج خود رسیده و ایجاد گرمای بیش از حد کرده بود ج)دادن شعار و حرکات موزون در داخل ماشین باعث ایجاد گرما شده بود د)حضور بیش از حد ملائک در فضای ماشین، ندا را خسته و کلافه کرده بود
۴-پزشکی قانونی خارج تهران قسمتی از استخوان ران ندا ر ابرای چه می خواسته است؟
الف)برای ساختن ساز جدیدی در اختیار استاد شجریان قرار می گیرد ب)برای محکومیت بسیجیان به انگلیس فرستاده شود ج)به عنوان چماق بر سر مخالفین آزادی زده شود د)برای اینکه کاسپین از این داغ دق نکند به او اهدا شود
۵- چرا خانواده ندا اصرار داشته که جسدش را خیلی زود از پزشکی بی قانونی تحویل بگیرد؟
الف)نوع گلوله و ضارب بسیجی آن شناخته نشده و ذهن آیندگان از این نیروی مردمی خراب نشود ب)استاد موسیقی تحمل دوری ندا را نداشت ج)کاسپین میخواست زودتر به دنبال زندگی اش برود د)پدرش هم در این میانه برای او کاری کند
۶-ندا با چه انگیزه ای شربت شهادت را نوشید؟
الف)مشت محکمی بر دهان بهزاد نبوی بزند که امثال ندا را مشتی قرتی خوانده بود ب)به خاطر گرما و کلافگی نیاز مبرم به شربت داشت ج)میدانست که قرار است مرده مهمی شود د)سر اینکه شهید نمی شود با استاد موسیقی شرط بندی کرده بود
۷-چرا هنوز کاسپین برگه ترخیص(تدفین) ندا را ندیده است؟
الف)دل و دماغ نداشته ب)برگه دست استاد موسیقی بوده ج)چون غروبهای بهشت زهرا ترسناک است برای تدفین آنقدر عجله کردند که برگه افتاد داخل قبر و گم شد د)اصلا برگه تدفینی وجود نداشته!
۸- چرا کاسپین، ندا را متعلق به هیچ گروهی ندانسته است؟
الف)حالا که ندا نیست هر چیزی می شود گفت ب)اگر طرفداران هر گروه خواستند دیه اش را بدهند، بشود آن را نقد کرد ج)ندا رایش را در چند روز گذشته پس گرفته بود د)ندا هم عقیده داشت که دوران رقابت تمام شده و باید با همه از جمله استاد موسیقی رفاقت کرد
۹- برای شادی روح ندا چه کارهایی اولویت دارد؟
الف)پیدا کردن یک رفیق پا به کار جدید برای استاد موسیقی ب)پیدا کردن ی هدختر مامانی برای کاسپین عزیز ج)همدردی با زن استاد موسیقی در افشای رابطه او با ندا د)سرویس کولر اتومبیل استاد موسیقی برای درگیری ها و آشوب های آینده
۱۰- وظیفه استاد موسیقی و کاسپین به ترتیب بعد از این حادثه سوزناک چیست؟
الف)مراقبت از کولر ماشین- مراقبت از نامزد بعدی ب)نواختن آهنگ های غمگین حماسی- نواختن ساز آشوبگران ج)تلاش برای اینکه برگه تدفین ندا پیدا شود- تلاش برای اینکه کسی مثل ندا پیدا کند د)نواختن با ساز ندا روزی سه نوبت بعد از هر وعده غذا- مصاحبه با شبکه های خارجی برای احقاق حق خود در از دست دادن یک نامزد ماه